سيد محمد باقر برقعى

729

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دلِ افروخته و جانِ به حقّ دوخته را * پروبالى به طلب ، بر در و بام تو خوش است من و من ، اين همه من ، اين همه من را چه كنم ؟ ! * سر تسليم به معناى مقام تو خوش است نيم نيم قمر از معجزهء دست تو بود * اين قمر دل نبرد ، ماه تمام تو خوش است ما نگوييم ، كه جان‌سوختگان مىگويند * بادهء باور توحيد ز جام تو خوش است دار بر دوش رسيديم به سرچشمهء نوش * آخرين فرصت عشق است و به نام تو خوش است آنچه دارم نفس از ناله دارم ، ناله دارم * دلى از لاله دارم ، لاله دارم به درگاه شب تنهايى خويش * چراغ داغ چندين‌ساله دارم پرستش بهارين بال ، خوش‌پروازىات كو ؟ * سكوت‌افكن ، غزل‌پردازىات كو ؟ چو ققنوسان روياروى با شب * شكوه جشن آتش‌بازىات كو ؟ مهربانى را بياموزيم مهربانى را بياموزيم فرصت آيينه‌ها در پشت در مانده‌ست روشنى را مىشود در خانه مهمان كرد مىشود در عصر آهن - آشناتر شد سايبان از بيد مجنون - روشنى از عشق مىشود جشنى فراهم كرد مىشود در معنى يك گل شناور شد مهربانى را بياموزيم